امروز
امروز فهمیدم که چقدر ابله بودم و نمیدونستم. همیشه توی رویاهام دنبال مردی بودم که دوستم داشته باشه عاششقم بشه و یک زندگی پر از عشق باهم بسازیم ولی امروز فهمیدم که چقدر ابلهانه فکر میکردم مگه توی این دنیا کسی هست که بدون منظور تو را بخواد؟ مگه خانواده خود آدم هم با دیدن بی کسی و آواره گی کسی از نیش زدن و آزارش دست بر میدارن؟؟ گاهی چنان با این فخر فروشی ضربه بهت میزنن که براستی ارزو میکنی بری جایی گم و گور بشی که هیچوقت نگاهت بهشون نیفته .
خسته ام از همه و گاهی متنفر میشه از موجودی 2 پا به اسم انسان
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 22:31 توسط دردمند بدبخت
|