سال جدید زندگی جدید؟؟
شاید اگر ۲ بچه بیگناه را که به کمک من شاید بتوانند در این دنیای وحشی راحت زندگی کنند را نداشتم یک لحظه زندگی نمیکردم . درسته این ۲ تا بچه های خودم نیستند ولی شاید اگر من هم زندگی داشتم مثل اونها بچه ای داشتم شاید هم بزرگتر از اونها .
جالبه هنوز این دو بچه بیگناه را ندیده ام ولی درد شماتت و درد تحقیر و فقر که همیشه با آن زندگی کرده ام و چه بهایی برای آنها پرداخته ام در بند بند استخوانهایم همیشه مثل سرب داغ جاری است برای همین آرزو کرده ام و از خداوند عمر و سرمایه خواسته ام که برای این دو بچه بیگناه زندگی آرومی درست کنم .
آخ خدایا گاه در حکمت کارهایت شگفت زده میشوم . خیلی عذابم دادی و نمیدانم آخر و عاقبتم چه خواهد شد ولی جالبه این سال نو با غباری از غم برایم شروع شد غباری از تنهایی و بی پشتیبانی مثل همیشه ولی این بار یک بوی دود سوختنی بسیار بدی هم باهاش همراه بود و اون به خاطر دروغ و حقه ای که سالها دیدم ولی زیاد احساس نکردم شاید هم به روم نیاوردم چون چاره ای نداشتم .
خدایا فقط کمکم کن زود زود یک کاری پیدا کنم و بتونم روی پای خودم بایستم .