سال جدید زندگی جدید؟؟

احساس میکنم به مرحله جدیدی از زندگی پا گذاشته ام.

شاید اگر ۲ بچه بیگناه را که به کمک من شاید بتوانند در این دنیای وحشی راحت زندگی کنند را نداشتم یک لحظه زندگی نمیکردم . درسته این ۲ تا بچه های خودم نیستند ولی شاید اگر من هم زندگی داشتم مثل اونها بچه ای داشتم شاید هم بزرگتر از اونها .

جالبه هنوز این دو بچه بیگناه را ندیده ام ولی درد شماتت و درد تحقیر و فقر که همیشه با آن زندگی کرده ام و چه بهایی برای آنها پرداخته ام در بند بند استخوانهایم همیشه مثل سرب داغ جاری است برای همین آرزو کرده ام و از خداوند عمر و سرمایه خواسته ام که برای این دو بچه بیگناه زندگی آرومی درست کنم .

آخ خدایا گاه در حکمت کارهایت شگفت زده میشوم . خیلی عذابم دادی و نمیدانم آخر و عاقبتم چه خواهد شد ولی جالبه این سال نو با غباری از غم برایم شروع شد غباری از تنهایی و بی پشتیبانی مثل همیشه ولی این بار یک بوی دود سوختنی بسیار بدی هم باهاش همراه بود و اون به خاطر دروغ و حقه ای که سالها دیدم ولی زیاد احساس نکردم شاید هم به روم نیاوردم چون چاره ای نداشتم .

خدایا فقط کمکم کن زود زود یک کاری پیدا کنم و بتونم روی پای خودم بایستم .

 

درد و درد

خوشحالم جایی دارم برای نگارش دردهایم.

چقدر دلم گریه میخواد چقدر دلم میخواد زلزله ای بیاد و من بمیرم و خلاص بشم.

سردرد امانم را بریده از بس فکر میکنم .

چقدر رجرم داد؟ چقدر دروغ ؟ باز هم داشت بیخودی اعصابم را خرد میکرد که برای اولین بار قطع کردم .

براستی دیگه تحملش را ندارم اینهمه زحر بر جسم و روح خسته ام براستی امانم را بریده .

خدایا تا به کی تحقیر؟؟

کادوهایی که بهم داد هیچوقت فراموش نمیکنم : خوب از قدیم گفتن که زخم زبان هیچوقت خوب نمیشه .

وقتی ازش در مورد مراسم نامزدی  اونها پرسیدم حوابی که با عصبانیت بهم داد واقعا  غیر قابل انتظارم بود . همانند زخمی  بسیار عمیق بر جای چند زخم قدیمی بود همراه با نمکی که با نامردی تمام روش پاشید .

--- تو بگو بدونم ۲ تا گدا در خیابان چطوری ازدواج میکنن؟؟؟ اونها حلقه و .. اصلا فکر میکنن؟؟؟ برای اونها ازدواج گوشه خیابان ساده شروع میشه و ادامه پیدا میکنه . 

سوخنم بدجور . یعنی منی که بی پولم ارزشم  به اندازه  یک گدا است و چرا باید اصلا بدونم که رسم ازدواج معمولی چیست ؟ وقتی نمیتونم اون را داشته باشم چرا باید بدونم ؟

خیلی زخمهای دیگه بهم زد بطوریکه باز سر درد و درد کشش عصلاتم باز شروع شده.

خدایا تا به کی؟؟؟؟ یعنی روزی میشه منهم مثل همه افراد دیگه زندگی کنم ؟؟؟

دریاچه آرزوهایم داره خشک میشه

چند مدتی است که توی اخبار دارم می بینم که دریاچه ارومیه داره خشک میشه یا تقریبا خشک شده .

دلم بدجور میگیره وقتی این اخبار و تصاویر را می بینم .

آخ چه خاطرات تلخ و شیرینی از این دریاچه دارم !

چه روزهایی و عصرهایی اونجا گذراندیم ؟؟ چه رویاهایی ساختیم چه زخمهایی که بر روح خسته و دل پر از دردم وارد کردی ولی با تمام اونها باز همیشه آرزو داشتم ولی اومدم ایران  باز برم برای تجدید خاظرات اونجا بنشینم و به یاد خاطرات روزهای عاشقیم قطراتی اشک بریزم.

شاید اگر اون موقع حتی اگر ۱٪ فکر میکردم که اون دریاچه زیبا قراره روزی نه چندان دور خشک بشه آنهمه درد به دل عاشق و بیچاره ام وارد نمیشد وقتی سرم روی شانه ات بود و دستم توی دستت و ازت

می پرسیدم آرزوت چیه ؟

یادته با سنگدلی تموم بهم میگفتی : روزی من با زنم و تو با شوهرت بیای اینجا و باهم همدیگر را ملاقات  کنیم به شرطی که من زن دلخواهم را یافته باشم و شاید بچه هم داشته باشیم و اینجا تو با شوهرت و من با زنم غروب آفتاب را نگاه کنیم و لذت ببریم .

بعد از گذشت۱۰ سال تمام لحظات باهم بودنمون لحظات سخت ولی شیرین عاشقی دل بیچاره ام که تنها گناه اون برای اینهمه زجر کشیدن فقط و فقط این بود که بچه پولدار نبود . همین و بس.

چقدر  تحقیر شد چقدر استهزا شد چقدر تهمت بهش زده شد و چقدر .................. آخ خدایا چقدر ظلم به این دل بیگناهم روا  داشته شد .

خدایا حق دل معصوم  من این نبود جرمش این بود که صادقانه و معصومانه عاشق شده بود . چه آسون شکستنش ولی تنها به شکستنش هم اکتفا نکردند و چنان نمکهایی بر روی زخمهای دهان باز کرده اش پاشیدند که از دردش حالا بعد از ۱۰ سال وقتی  یادش می یاد میخواد از شدت درد بیهوش بشه.

خدایا راضیم به رضای خودت .

 

حکمت

هیچ کار خدا بی حکمت نیست .

تمام امروز را داشتم به این فکر میکردم که چطور  خدا رازی را برایم روشن کرد  که با وجود اینکه واقعا   داغونم کرد ولی در تصمیم زندگیم  خیلی خیلی مهم خواهد بود.

غربت درسهای زیادی به انسان میده درسته که کمر آدم را هم میشکنه ولی اینجا انتظار داشتن از عزیزانت را هم می فهمی که باید برای همیشه فراموش کنی تا کمتر زجر بکشی.

فکرش را بکن بعد از نزدیک به ۲ سال و نیم وقتی فقط یک درخواست کوچک  میکنی و دست رد به سینه ات میزنند چه حالی میشی؟؟

داغونم بد جوری ولی با سیلی صورتم را سرخ نگه میدارم .

 

شروع درد دلهام

اینحا میخوام از دردهایی که در قفسه سینه ام انباشته شده بنویسم.

خیلی دلم میخواد منهم شانه هایی داشتم متعلق به خود خودم که بتونم سرم را بزارم توی شونه هاش و بتونم زار زار گریه کنم . از دردهایی که برتن و جسمم و روح خسته ام در این سالها روا شده بگم .

گاهی فکر میکنم براستی از من هم بدبخت تر پیدا میشه؟

خدایا میدونی که چه زجری میکشم وقتی مجبورم .... را تحمل کنم فقط زجر جسمی را نمیگم اون قابل درمان است ولی روحم را چه کنم؟؟؟؟؟/

این بار زجری که کشیدم خیلی خیلی بدتر بود چون با زخم زبان هم آمیخنه شده بود با حس برتزی گاه ترحم گاه .... و آخ  خدایا خیلی خیلی خسته ام خوب است که امروز تموم شد .

از فردا باز میرم در بحر تنهایی و سکون خودم.

احساس میکنم از تنهایی دیگه خیلی خیلی خوشم می یاد.

خدایا سال ۲۰۱۰ هم تموم میشه ولی آیا دردهای منهم روزی تموم خواهد شد؟؟؟؟؟

این درد جانکاه من هم روزی درمان خواهد شد؟؟

خدایا براسنی ازت نمیگذرم اگه بانی اینهمه زجرهای منو به سزای اعمالش نرسونی .

میخوام انتقام منو هر طور صلاح میدونی ازشون بگیری . همین.