وقتی
خیلی داغونم
خیلی داغونم
تنم داغ شده فکر کنم باز فشارم رفته بالا از بس شوک عصبی بهم وارد میشه. ظاهرا باز هم مسیر زندگیم به زودی باید عوض بشه . خیلی خیلی تحت فشارهای عصبی قرار دارم.
خدایا کمکم کن دارم واقعا کم میارم از زندگی دارم بد جوری سیر میشم .
غم سنگینی بر روی شانه هایش سنگینی میکرد ۲ ماهی میشد که غبار غمی بزرگ بر روی دل کوچکش سنگینی میکرد و همیشه چشمانش پر از اشک بود دلش خیلی چیزها میخواست ولی نمیتوانست داشته باشه همه و همه مثل همیشه به یک علت ...........
چقدر بدبخت بود فقط فکر میکرد ایا براستی اون هم میتونه یکروز از این درد مهلک نجات یابد؟
گاهی واقعا شگفت زده میشم از برخی مردم واقعا آبروی افراد دیگر را می برند.
شاید یکی از مراحل بسیار سخت را باز دارم میگذرانم .
ناامید و افسرده با کوله باری از مشگلات تنهایی در مسیری بسیار سرازیزی و سربالایی دارم طی مسیر میکنم و ظاهرا حالا به شیب بسیار بدی رسیده ام این شیب را چندین بار در زندگیم باهاش مواجه شده بودم ولی ظاهرا فراموش کرده بودم که ممکنه باز هم باهاش روبرو بشم.
دیگه دلم جایی برای زخم بیشتر نداره فقط نمکی است که مرتب بر روی زخمهای جوش نخورده ام وارد میشود طوری که گاه از سوزش اونها کم میمونه بیهوش بشم شاید هم میشم ولی نمیفهمم.
خدایا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا به کی اینهمه مشگلات ؟؟
خدایا تا به کی باز هم درد همان ولی زخمها به شدت عمیق تر توام با نمکی که با بیرحمی بر روی زخمهایی که دهان باز کرده اند و دیگر خونی هم از محلش نمی باد که بتونه کمی سوزش ناشی از نمک را کم کنه پاشیده میشه .
خدایا خیلی خیلی امشب باهات حرفها دارم کلی دلم گریه میخواد شاید امشب هم همبستر غمها و گریه هام باشی .
میترسم بدجور از برملا شدن دردهایی که سالها مخفیشون کردم .
کمکم کن .